

قسم خوردم که پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم
اما جاده عشق همراهي نمي کند
قسم خوردم که همراه تو آرامش درياي عشق را حس کنم
اما درياي عشق سرابي بيش نبود
قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد
اما حس مي کنم تو عشقم را فراموش کرده اي
قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد
اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي کني
قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما مي دانم که تو ديگر دوستم نداري
قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهميدم که تو معناي عشق مرا از ياد برده اي
قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم
اما فهميدم که حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !
شايد هيچ وقت احساس مرا درک نکني و عشق مرا ناديده بگيري
اما سوگند يک عاشق ، هرگز شکستني نيست
پس باز هم قسم مي خورم که هرگز و هرگز سوگندهايم را نشکنم
و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0